ایراد گرفتن: سریعترین راه برای از پا درآوردن فرزندان

مدام ایراد گرفتن از کودک
تعداد نظرات :0
آنچه در این مقاله میخوانید ..

ایراد گرفتن وقتی گاهی و با نیت راهنمایی باشد، می تواند کمک کند کودک مسیر درست را یاد بگیرد. مشکل از جایی شروع می شود که این رفتار تبدیل به عادت روزانه شود و کودک احساس کند هر لحظه زیر ذره بین است. در این حالت، حرف های والد فقط «تذکر» نیست، یک پیام ثابت می شود: «تو کافی نیستی». مغز کودک این پیام را مثل تهدید اجتماعی پردازش می کند. چون برای بقا فقط امنیت فیزیکی مهم نیست؛ کودک به پذیرش، تعلق و حس ارزشمندی هم نیاز دارد. مغز برای رشد و تاب آوری باید انرژی را صرف یادگیری، حل مسئله، ارتباط گرفتن و ساختن تجربه های تازه کند. اما وقتی مدام نقد می شنود، سیستم هشدار مغز فعال می شود و بدن و ذهن وارد حالت دفاعی می شوند. یعنی به جای اینکه کودک کنجکاو باشد و یاد بگیرد، تلاش می کند اشتباه نکند و کمتر دیده شود. این تغییر کوچک در نگاه، اثر بزرگ دارد: کاهش انگیزه، کاهش خلاقیت، اضطراب پنهان، و فاصله عاطفی با والد. وقتی درباره «مدام ایراد گرفتن از کودک» حرف می زنیم، منظور یک تذکر معمولی نیست؛ منظور سبکی است که می تواند اعتمادبه نفس کودک را آرام آرام فرسوده کند و حتی روی روابط اجتماعی، درس خواندن و آینده شغلی او هم سایه بیندازد. در این مقاله از سایت دکتر شهین سعیدی فرد به اثرات مدام ایراد گرفتن از کودک میپردازیم همراه ما باشید.

رفتار والد نتیجه روی کودک جایگزین
نقد تکراری و گیر دادن در جزئیات حالت دفاعی، اضطراب، ترس از اشتباه توصیف مشکل بدون برچسب و ارائه راه حل مشخص
برچسب زدن مثل تنبل، بی دقت شکل گیری تصویر منفی از خود تمرکز روی رفتار قابل اصلاح و مهارت قابل یادگیری
نادیده گرفتن پیشرفت ها و دیدن فقط نقص بی انگیزگی و کم شدن تلاش دیدن تلاش های کوچک و بازخورد متعادل
تذکر در لحظه عصبانیت قفل شدن ذهن، لجبازی یا گریه مکث کوتاه، آرام سازی، بعد گفتگو
مدام ایراد گرفتن از کودک
مدام ایراد گرفتن از کودک

مدام ایراد گرفتن از کودک چگونه مغز را از حالت رشد خارج می کند؟

مغز کودک برای رشد به چیزی شبیه «امنیت روانی» نیاز دارد؛ یعنی کودک حس کند می تواند تجربه کند، اشتباه کند، دوباره تلاش کند و همچنان پذیرفته بماند. وقتی مدام ایراد گرفتن از کودک تبدیل به فضای غالب خانه می شود، مغز وارد حالت تهدید می شود. در این حالت، انرژی ذهنی به جای یادگیری و برنامه ریزی، صرف دفاع می شود. نتیجه اش را معمولا در رفتار می بینیم: کودک سریع تر از کوره در می رود، زود ناامید می شود، یا از انجام کارها فرار می کند.
نکته مهم این است که کودک در لحظه نقد، فقط یک جمله نمی شنود؛ مغزش دارد یک الگو می سازد. اگر الگو این باشد که «هر تلاشی با ایراد همراه است»، مغز یاد می گیرد برای جلوگیری از ناراحتی، کمتر تلاش کند. خیلی از والدها فکر می کنند سخت گیری باعث پیشرفت می شود، اما نقد تکراری اغلب پیشرفت را کند می کند چون کودک از مسیر یادگیری می ترسد. یادگیری بدون خطا ممکن نیست. اگر خطا مساوی با سرزنش باشد، کودک یا کمالگرا می شود و از ترس اشتباه قفل می کند، یا بی خیال می شود و می گوید «فایده ندارد». هر دو حالت، رشد را عقب می اندازد.
این موضوع فقط احساسات نیست؛ اثرش روی توجه و تمرکز هم دیده می شود. وقتی کودک نگران قضاوت است، بخش زیادی از حواسش صرف این می شود که «چطور اشتباه نکنم»، و این یعنی تمرکز واقعی روی کار پایین می آید. به همین دلیل است که بعضی بچه ها در حضور والد سخت گیر، ضعیف تر عمل می کنند، اما در محیط امن تر بهتر می شوند.

اثرهای پنهان مدام ایراد گرفتن از کودک بر تاب آوری و اعتمادبه نفس

تاب آوری یعنی کودک بعد از شکست بتواند دوباره بلند شود. اما کودکی که زیاد نقد می شنود، شکست را یک اتفاق طبیعی نمی بیند؛ شکست برایش تبدیل به اثبات «بد بودن خودش» می شود. وقتی مدام ایراد گرفتن از کودک ادامه دارد، کودک کم کم به این نتیجه می رسد که ارزشش به بی نقص بودن وابسته است. این نگاه، او را شکننده می کند. چون هر اشتباه کوچک، یک ضربه به حس ارزشمندی او می شود.
اعتمادبه نفس هم از تجربه «موفقیت های کوچک» ساخته می شود. اگر هزار کار درست انجام شود و فقط یک اشتباه دیده شود، مغز به سمت دیدن نقص ها شرطی می شود. کودک کم کم خودش هم همین کار را می کند: قبل از اینکه دیگران چیزی بگویند، خودش خودش را می کوبد. این همان صدای درونی انتقادگر است که بعدها در نوجوانی و بزرگسالی هم همراهش می ماند.
پیامدهای رفتاری این موضوع گاهی اشتباه فهمیده می شود. مثلا کودک ممکن است زود رنج باشد، یا از جمع فرار کند، یا در مدرسه از پاسخ دادن بترسد. بعضی بچه ها هم برای فرار از نقد، دروغ می گویند یا پنهان کاری می کنند. این رفتارها معمولا نشانه «بد بودن» نیست؛ نشانه این است که کودک می خواهد خودش را از فشار نجات دهد. وقتی محیط امن شود و نقد تبدیل به راهنمایی محترمانه شود، اغلب این رفتارها هم کمتر می شود.

مدام ایراد گرفتن از کودک
مدام ایراد گرفتن از کودک

دلایل لجبازی یا بی انگیزگی کودک بعد از نقدهای زیاد

لجبازی در خیلی از موارد یک واکنش دفاعی است. وقتی کودک احساس کند هیچ وقت تایید نمی شود و هر کاری بکند یک ایراد جدید پیدا می شود، برای حفظ عزت نفس راهی پیدا می کند: یا مقاومت می کند یا کنار می کشد. مقاومت همان لجبازی است؛ یعنی کودک می گوید «نه»، چون حس می کند کنترل از او گرفته شده. کنار کشیدن هم بی انگیزگی است؛ یعنی کودک می گوید «نمی تونم» یا «حوصله ندارم» چون ذهنش نتیجه گرفته که تلاش مساوی است با سرزنش.
مدام ایراد گرفتن از کودک می تواند کودک را به سمت «اجتناب» ببرد. اجتناب یعنی کار را عقب انداختن، نصفه انجام دادن، یا اصلا انجام ندادن. چون کودک از نتیجه می ترسد، نه از خود کار. حتی ممکن است کودک به جای اینکه بگوید «می ترسم اشتباه کنم»، نقش بی خیال را بازی کند تا کمتر آسیب ببیند.
یک نکته مهم این است که اگر کودک برای هر اشتباه با جمله های تند روبه رو شود، مغزش یاد می گیرد به جای حل مسئله، دنبال راه فرار باشد. اینجاست که والد احساس می کند کودک «بی مسئولیت» شده، در حالی که ریشه مسئله می تواند فشار و نقد تکراری باشد. وقتی بازخوردها دقیق، محترمانه و قابل اجرا باشد، کودک هم همکاری بیشتری نشان می دهد چون احساس نمی کند ارزشش زیر سوال رفته است.

چطور تذکر بدهیم بدون اینکه شخصیت کودک آسیب ببیند؟

اولین اصل این است که رفتار را نقد کن، نه هویت را. به جای «تو بی دقتی»، بگو «این قسمت جا افتاده». همین تغییر ساده، کودک را از حالت دفاعی بیرون می آورد. دوم، تذکر باید مشخص و قابل انجام باشد. گفتن «حواست باشه» مبهم است. بهتر است بگویی «قبل از بیرون رفتن، کیف و کلید را چک کن». سوم، زمان و لحن را درست انتخاب کن. وقتی کودک خسته است یا تو عصبی هستی، تذکر آموزشی نیست، فقط فشار اضافه است.
اصل بعدی، تعادل در بازخورد است. اگر کودک فقط نکته منفی بشنود، کم کم گوشش را می بندد. اما اگر تلاشش هم دیده شود، انگیزه اش بالا می رود. این به معنی تعریف بی حساب نیست؛ یعنی واقع بینانه بگویی «دیدم نشستی تکلیف را شروع کردی، همین ارزش دارد، حالا این بخش را هم اصلاح کنیم. »
چند جمله جایگزین که هم محکم است هم آسیب نمی زند:
این کار باید انجام شود، بیا با هم مرحله به مرحله جلو برویم.
اشتباه طبیعی است، مهم این است که دفعه بعد چه تغییری بدهیم.
این قسمت نیاز به اصلاح دارد، تو می توانی درستش کنی، من کنارتم.
وقتی این سبک جا بیفتد، کودک هم یاد می گیرد خودش را با احترام اصلاح کند و این همان مهارتی است که بعدها در درس، کار و رابطه به دردش می خورد.

نتیجه گیری

مدام ایراد گرفتن از کودک، مغز را از حالت رشد بیرون می آورد و وارد حالت دفاع و بقا می کند. در این وضعیت، کودک بیشتر دنبال فرار از اشتباه است تا یادگیری. پیامدش می تواند اضطراب، بی انگیزگی، لجبازی، کاهش اعتمادبه نفس و شکل گیری صدای درونی انتقادگر باشد. راه بهتر این است که به جای برچسب و نقد تکراری، بازخورد دقیق، محترمانه و قابل اجرا بدهیم و در کنار اصلاح، تلاش های کوچک را هم ببینیم. وقتی کودک احساس کند ارزشش زیر سوال نمی رود، هم همکاری بیشتری می کند و هم تاب آوری واقعی در او شکل می گیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فیلتر قیمت
فیلتر قیمت - slider
1 تومان 140,000 تومان